زبانِ روایت در این چشمها، با تمام تاریخ مرگزدگی، زندگی دارد. زبانِ روایت در این دهانها، با تمام تاریخ خفقان، سودای جیغ دارد.زبان روایت در این دستها، با مچهای خون مرده از رد دستبندها، عطش آغوش دارد. روایتی که در ساختار آن، خون از لحظه به لحظه حرکتش شتک میزند و این ردپای خونی را خودش با چشمانش دنبال میکند. روایتی که از الفبای مدرسه به ترسیدن از رفتار هر روزه مرگ عادت کرده. روایت این خاک و این وجود و این لحظه که غصب شده و سلب شده و اشغال شده و شرحه شرحه شده و داغدار شده. ارزش این روایتها نه به ایجاد یک مفهوم، که به ایجاد یک ساختار برای ایستادن بر ویرانههایمان در برابر دجالان است. سنگینی این رنج در زبانِ از کلام و تصویرِ از نور خالی شده، تنها جیغ است و این مکتوب میشود و نمیشود. و آیا زبان و زمان ما تاب و توان ثبت روایت از دل این آشوب را تاب میآورد؟
ضرورت پرت کردن لحظه به لحظهی این تاریکی با هر زبان و هر کلام این است که ویرانههایمان را به یاد داشته باشیم و هر لحظهاش را صادقانه به خاطر بسپاریم، تا دوباره بسازیم و نسازیم که آرام نشویم و بشویم و نبخشیم و نبخشیم و نبخشیم. لعنت بفرستیم به انسانهای جنایتکاری که این ویرانه را ساختند و ما را به بند کشیدند و عزیزانمان را کشتند. امیدوارم که رنجهای ما برای آنان که بعد از ما میآیند، بدل به شادی شود.
:ارسال آثار
هر آن چیز مکتوب، به هر شکل زبانی که روایتی میسازد را میتوانید ارسال کنید، تا در سایت روده درازی قرار بگیرد.
پس از بررسی اثر ارسالی شما، رد و یا تایید آن را به شما اطلاع خواهیم داد..
این فراخوان همیشه جریان دارد.