تو مرا با پاهایت زنی/عرشیا ارژن


تو مرا با پاهایت زنی

همچو این گاوان فرو آمد گردنی
 تو مرا با پاهایت زنی

همچو گرگان در دشت برگی
تو مرا با پاهایت زنی

گر سایه‌ات بر قامت من شد استوار
تو مرا با پاهایت زنی

آمد سِحر تو در جان من بی اختیار
تو مرا با پاهایت زنی

علم تن اینست سوی این سرکش عنان
تو مرا با پاهایت زنی

پاکیزه لسان آمد بر برهنه پای
تو مرا با پاهایت زنی

دور از نهیب موذن و بانگ نماز
تو مرا پاهایت زنی

فن جآب فوت از پاهایت
تو مرا با پاهایت زنی

ملافه تف شد بر ملال من
تو مرا با پاهایت زنی