ارژن
1404/04/24 عرشیا ارژن
ارژن(ساختار و داستان در زمانه بیانتها)
کنار هم افتادیم. زیر گوشم وز وز میکند. عرشیا ارژن. میخندد. چه اسم بامزهای داری. چه اسم بامزهای دارم. من میدانم. من میدانم که هیچ گهی نیستم. من این را خوب میدانم که من هیچ گهی نیستم. ازش میپرسم. تو میدانی که من هیچ گهی نیستم؟ از همگی میپرسم. میدانید که من هیچ گهی نیستم؟ از در و دیوار میپرسم. آیا من هیچ گهی هستم؟ از گذشته میپرسم. آیا من هیچ گهی بودم؟ از آینده میپرسم. آیا من هیچ گهی خواهم شد؟ به هر ترتیب من حذف تدریجی نام، معادل ریختزدایی اطلاعاتی را انجام میدهم.
در روندی که نام کاهش مییابد:
عرشیا ارژن
رشیا ارژن
شیا ارژن
یا ارژن
ا ارژن
ارژن
رژن
ژن
ن
بررسی دقیقتر ژن عرشیا ارژن:
ژنها تنها حامل اطلاعات بیولوژیک نیستند؛ اپیژنتیک امکان تغییر نحوهی خوانش این ژنها را فراهم میآورد، اغلب بهواسطهی تجارب روانی یا محیطی. خلقیات کنونی ما نشان میدهد که آسیبهای شدید، مانند خشونت یا جنگ، میتواند ردپای اپیژنتیکی در چند نسل برجای گذارد. در نتیجه، نام خانواده نیز، هنگام وقوع آسیبهای بیننسلی، میتواند عنصر تثبیتشدهای تلقی شود که همزمان فرهنگی، روانی و زیستیست
اسم،دی ان ای است. هر حرف، یک توالی است. عرشیا → رشیا → شیا → یا → ا → ارژن → رژن → ژن → ن این حذف تدریجی حروف، حذف تدریجی تمام دادههاست. مثل اینکه هویتت را همانند برنامهای که به دردت نمیخورد از همه دستگاهها پاک کنی. اگر هویتم در اختیار خودم بود راحت میتوانستم این یگانه دی ان ای، این بیثمرترین موجود تاریخ را حذف کنم. اما هویتم در بایگانی دستگاه قضاییست. دی ان ای ما و اسم ما در گرو دستگاه قضایی
است.
نون آخر ارژن، که شاید نشانهی نورون باشد. یا نفسهای پر اضطراب کودکی که میخواهند عقبهاش را با یک اسم مشخص کنند. یا آن ژن اف کی بی پی۵—این ژن در تنظیم پاسخ بدن به استرس نقش دارد—که وقتی پدربزرگم یتیم شد، متیله شد و من بعد از دو نسل هنوز خواب مادر سوختهاش را میبینم. میبینم لحظه دیدن پرواز مادرش را که به عمق زمین میپرد و به قعر آتش نگاه میکند. با چشمان خیس میدویم به سوی تنور. پرش پلکهایش را در نگاه کردن به آتش میبینم. در آتش تنور میبینم: نان نیمجان و تن نیمسوز و نام نیم شده. اشک در آتش بخار میشود.
حرف نون به نان است. از تنور نان بگویم.
نان را مادر پدربزرگ میپخت. آتش را میدید و به آتشی که خانواده را گرفت نگاه میکرد. از زمانی که شوهرش او را رها کرد، فقط به آتش فکر میکرد. تودهای آتش در این تنور افسرده جان شعله میکشید. من میبینم که چمباته زده بر تنور، آتش را میبیند. تمام دادههایم از همان آتش است و من آن را میبینم که شعله میکشد. بر تنم رد آتش مانده و میسوزد. میبینم. فرزندانم را. فرزندان فرزندانم را. فرزندان فرزندانشان را. عرشیا ارژن را. عرشیا ارژن چه شد؟ یک ساعت است دنبال فندک میگردم. سیگارم روشن شد. هنوز روی سینهم بود. او با من خوابید یا با گزارش آزمایش خون عرشیا ارژن خوابید؟ بیدار شد. ریز خندید. سوز آمد و لرزه رفت. لرزه بدنش به بدنم سایید و لرزیدم. «پس من با یه موجود جهش یافته بودم. ارژن؟ رژن؟ ژن؟ چه جالبه… مثل یه پروژه شکستخوردهی آزمایشگاهی، که فکر میکرده میتونه انسان بشه.»
نام خانوادگی بهمثابهی “فیلد داده”
در پایگاه دادههای مدنی، هر شخص با یک کلید اولیه شناسایی میشود: کد ملی.
اما نام خانوادگی، دادهای است که بهشکل عمومی و اشتراکی به یک «خانواده» اطلاق میشود.
خلاصه دیدگاه تاریخ شناسانه در فرایند شکلگیری ارژن:
فرار پدرِ پدربزرگ = ترومای رهاشدگی
مرگ مادرِ پدربزرگ در آتش = ترومای فقدان و سوختگی
ورود پدربزرگ به یتیمخانه = محرومیت از انتخاب نام خانودگی و ژنتیکی در ساختار هویتی خود و نسل بعد.
ارژن در اینجا یک فایل اشتراکی است.
تمام فایلهای داخلش در نگاه اول نامرتبطاند، ولی ساختار سلسلهمراتبی آنها نشاندهندهی یک خط زمانیست که به فشردهترین شکل ممکن ثبت شده. این یک نشانه زبانی بر روی حافظه، ساختار روانی و رفتار من است. این نه صرفا یک اسم، بلکهفرآیندی از انتقال تاریخ پنهان شده است؛ که بین فرار، آتش، فراموشی، و فایلهای ناقص پخش شده و در آخر آن نان نیمسوز در تنور.«عزیزم، چقدر زر میزنی» دیروز حرف از ازدواج و ادامه این سلسله مراتب بود.
من تصمیم گرفتم هر شکل زبانی را از خودم حذف کنم و در دستگاه قضایی یک مجرم شناخته شوم.
عرشیا ارژن
رشیا ارژن
شیا ارژن
یا ارژن
یا ارژن
ا ارژن
ارژن
رژن
ژن
ن
نان از تنور در آمد


